آنیلآنیل، تا این لحظه: 13 سال و 18 روز سن داره
آرادآراد، تا این لحظه: 10 سال و 11 ماه و 6 روز سن داره

آنیل ، دختر مهر و ماه من و آراد ، نفسم

خاطره زمینی شدن آراد عزیز

سلام دختر  عزیزم آنیل و پسر عزیزم آراد  دو هفته مانده به تاریخ تقریبی زایمان دیگه نه خواب داشتم نه استراحت درست و حسابی. کارا واقعا سخت شده بود. خم شدن محال. اضافه وزن زیاد و زیادی مایع دور جنین طبق تشخیص سونو گرافی و پزشک حسابی  منو کلافه کرده بود. شکمم قلمبه طوریکه می پرسیدن دوقلو باردارم؟؟!!! دوبار تست گلوکز دادم و شکر قند خون نداشتم. بابا که اسپانیا بود یه هفته با دایی علی مرتب با دستگاه قندم رو چک می کردیم.  انقدر این بارداری زود برام گذشت که نگو شاید به خاطر اتفقات و سفر ها بود پیش آمد. شکر که بدون مشکل دکتر 23 آبان رو وقت سزارین داد اما صحبت کردیم که آخر هفته باشه و 27 آبان روز چهارشنبه &n...
11 آذر 1394

علت پرخاشگری کودکان دو سه ساله و راهکارهای آن

چرا کودکان ۲ساله پرخاشگر میشوند؟ شما در حال تماشای فرشته کوچکتان در پارک بازی هستید و فکر میکنید داشتن او چه نعمت بزرگی است. ناگهان او دست کوچک خودش را عقب میبرد و توی بینی بچه ی دیگری میکوبد! شاید برای شما (و بقیه والدین توی پارک بازی) خیلی شوک کننده باشد، اما تهاجم بخش طبیعی رشد کودک است. مهارتهای ابتدایی زبان، تمایلهای وحشی مستقل شدن، و نیروی آنی کودکان، این سن را کاندیدهای ابتدایی برای کنش فیزیکی میکند . نادین بلاک مدیر اجرایی موسسه Effective Discipline میگوید: درجه ای از زدن و گاز گرفتن کاملا نرمال است چون کودکان دو ساله  بسیار بر “من” و “مال من” تمرکز میکنند. پس وقتی رفتار بچه دو ساله...
11 آذر 1394

و دوباره مادر شدم

27 آبان ماه 1394 ساعت 2:36 ظهر در بیمارستان بهمن شهرک  غرب تهران فرشته دیگر برای من و همسرم زمینی شد پسرم به آغوش ما خوش آمدی و کاشانه مان را نوری دیگر بخشیدی خدایا از تو ممنونم که لایقم دونستی برای حس دوباره مادری علارغم تمام دلواپسی ها از مسئولیت ها  خوشحالم و شاکرم خدای بزرگ را   ...
1 آذر 1394

از دل تا قلم

بی تکرار من آنیل جان    امروز  شنبه 23 آبان 1394   شما 2 سال و یک ماه و 8 روزه هستی   برادر کوچولوی شما 38 هفته    و  چهار شنبه 27 آبان یعنی 4 روز دیگه به جمع ما میاد   و الان من پر شادی و دلواپسی ام   و باز تو مونس من   وقتی برایت مینویسم حس و حالی دارم عجیب   ولی انگار تمام نوشته هایم رنگ و بوی یکسانی دارد   تقصیر من نیست عزیز دلم ...   تمام سهم من از مادر بودن تویی  و برادرت ...   هربار که میخواهم برایت بنویسم عشقم را میگذارم وسط &n...
24 آبان 1394

برای برادرت

دلبندم سلام هنوز نامی نداری که قطعا به اسم صدات کنم. اما در قلب من   " آراز  "  هستی . یعنی خوشبختی..... اما بابا اسم های دیگه پیشنهاد داده. روز 23 فروردین 94 با بیبی چک و 24 فروردین با تست خون  حضورت رو فهمیدیم و الان داری 36 هفته میشی عزیزم. افتخار دادی مادرت باشم. از تو ممنونم که خوشبختی ما رو کامل تر  می کنی بی صبرانه منتظریم روی ماهت رو ببینیم. پاهام به شدت ورم دارن و به توصیه پزشک جوراب واریس می پوشم. اگه بشینم زود خشک میشم  در حرکت راحتم اما کمر و پا درد نمی زاره. صندلی رو کنار اجاق گاز میذارم و غذا درست می کنم . باید کمتر پاهام آویزون باشه اما از زمین بلند شدن سخته!!! ...
9 آبان 1394

مادرانه

دختر عزیزم بی نظیر من سلام الان که برات می نویسم 30 مهر 1394 هست و شما 2 سال و 15 روز سن داری. الهی مادر فدات شه گلم. از خدا  سلامتی و سعادت برات می خوام. می دونی که برادری در راه داری . پزشکم گفت 23 آبان به جمع ما میاد. این روزا  زوزای سختیه دخترم. هم سنگین شدم. خوابم به هم ریخته. تپش قلب دارم و تنگی نفس . اما همش نگران توام. امیدوارم در حق تو کوتاهی نکنم. تو نفس منی. مایه غرور مادری من. امسال هم به احترام  پدر بزرگ که دیگه تو جمع ما نیستن هم شرایط من تولد رسمی  برات  نگرفتیم. یه کیک گرفتیم   که بردیم مهد کودک با نی نی ها   نوش جان کنین. که منم حتی حضور نداشتم. مربی ها عکس...
30 مهر 1394

تولد 2 سالگی

  دوباره پاییز اما نه فصل خزان زرد دوباره پاییز   اما نه فصل اندوه و درد دوباره پاییز  فصل زیبای سادگی دوباره پاییز و موسم  شدید دلدادگی دوباره پاییز و فصل  میلاد تو  چه زیباست  حضورت و چه اندازه شیرین است امروز ، روز میلادت ، روزی که تو آغاز شدی تولدت مبارک عسل  من و بابایی ... تو امید روزهای نیامده ... تو مامن آرامش سخت ترین لحظه های زندگی ... تو حاصل یک جنجال عاشقانه ایی تو همان کسی هستی که آرزویش را داشتیم...
15 مهر 1394

اولین روز مهد کودک

دردونه مامان و بابا امروز چهار شنبه  8 مهر 1394 برای بار اول شما رو آزمایشی یه دو ساعتی بردیم مهد کودک . اسمش سرزمین کودک بود تو اشرفی اصفهانی. خیلی به خونه دور نیست. جای نو ساز و تر تمیزی بود. خیلی بچه خوبی بودی با بچه ها کنار آمدی اصلا گریه نکردی. فقط خیلی زود بیدار شده بودی  حدود 6:30 . برا همین 11.30 آمدم دنبالت. تو مهد جشن داشتن و حسابی کف می زدی اما خواب آلو بودی. روز اول بود و کم موندی قراره تا آخر مهر ماه که می شه حدود 15 جلسه ببرمت  تا به محیط عادت کنی. مدارک رو روز شنبه آماده می کنم ببرم. با آنا که بردیمت رفتیم یه پارک بود نزدیک مهد نشستیم هوای خوب پاییزی خوردیم. هوا داره خنک میشه عزیزم در آستانه...
8 مهر 1394

23 ماهگی

15 شهریور 1394 آنیل جان 23 ماهگی مبارک. باورم نمیشه داری دو ساله میشی. چقدر زود می گذره. دلبندم حسابی تابستون گرمی داشتیم از سفرهای پی در پی حسابی لذت بردی از شمال و مشهد و استانبول  و در پایان سفر یک  ماهه به آذربایجان.   هنوز بد غذا و کم غذایی. خیلی دلم میگیره . اما شکر که سلامتی و سر حال. با موزیک میونت خیلی خوبه و با یه تیک می رقصی. نقاشی های خط خطی می کشی. دست و پاتو نقاشی میکنی. بازیگوشی می کنی. بیشتر این ماه رو اذر بایجان پیش آنا بودیم. آنا اسباب کشی کردن منزل جدید که در واقع قسمتی از حیاط خانه پدریمان بود که دو طبقه ساختن تا هم آنا تنها نباشه هم از مشکلات خونه بزرگ قدیمی رها شه. هم اینکه از  ...
4 مهر 1394

استانبول

  سلام عزیز دل مامان دردونه مامان خیلی خوشحالم که خاطرات سفر دیگه ای رو برات می نویسم امیدوارم یه چیزهایی رو به خاطر بیاری. 21 مرداد تا  26 مرداد رو در استانبول بودیم. یه سفر خوب و به یاد موندنی دیگه. البته برا من کمی سخت بود چون نمی تونستم فرز باشم اما تا جایی که تونستم گشتیم و گشتیم. جاهایی رفتیم که قبلا نرفته بودیم مثل آکواریوم و ویالند .  یکی از پلاژهای  بویوک آدا. اما آخر پرواز زیاد تاخیر داشت جای 10.30 شب ساعت 3:40 صبح  انجام شد و ما از 8 فرودگاه آتاتورک علاف بودیم!!! امان از تاخیرهای پروازهای ایران!! این باعث شد خیلی خسته شیم. پاهام به شدت ورم کرده بود و به سختی راه میرفتم. چه میشه ک...
28 مرداد 1394